اولین دستبند
دوشنبه شب برای اولین بار 3 ساعت تنهات گذاشتم . مامان جون و باباجون اومدن اینجا نگهت داشتن و من و بابا رضا هم رفتیم پاساژ آزادی و برات یه دستبند پلاک گرفتیم قربونت برم چون دادیم اسم وتاریخ تولدت رو روش بزنه طول کشید . بماند که توی راه داشتم میرفتم دل تو دلم نبود دارم ازت دور میشم . سرم درد گرفته بود حالت تهوع بهم دست داده بود خیلی شدید بهت وابسته شدم فرشته کوچولوی من اصلا فکر نمیکردم دوریت اینقدر برام سخت باشه . تو هم سنگ تموم گذاشته بودی ساعت 6 که من وبابا رفتیم ساعت 7 خوابیدی و تا 9 که برگشتیم سریع اومدم بالاسرت هنوز خواب بودی صدات کردم و سریع بیدار شدی و خودتو کش و قوس میدادی و بهم میخندیدی فدای اون لثه هات بشم نفسم .بابا رضا دستبندت رو دستت کرد و هممون یه عالم قربون صدقت رفتیم .
عکس در ادامه مطلب .

اسم قشنگت .

تاریخ تولدت .

دست نازو کوچولوت با دستبندت .


اولین دستبند
